تبليغاتX
بنینا
شعر و واگویه ها

من زمینم تو درخت

من درختم تو باهار

ناز انگشتای بارون تو ...

درود و عیدتون مبارک . با یک کارجدید...

 

خواب برفهام

 هم آغوش آفتاب به انزال میرسد

و سرنوشت انگورها

 با همین برهنگی شراب میشود!

چار فصل تنم

بهاری گلهای سیب

لبهام آبستن اساطیری بوسه های بکر

بهار با آفتاب آغاز میشود

من با دستهات

عید اما آغوش توست

گشوده و مرد

 آغوشم را عید باش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط ام البنین باباخانی  | 

دارم جوانه می زنم خاک های سرد را. تابش عشق را روی کمر کش ساقه هام حس می کنم.و می سپارم به تنومند  مهربانیت. اما طوفان های سیاه را دلواپسم!

چشمان تو عادت خطر نوشی را

لبهای تو بیکران خاموشی را

بیدار نمی شوم که رامت... یعنی:

در وحشی بازوت هماغوشی را...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط ام البنین باباخانی  |