|
|
|
|
|
دیروز رفتیم علیرضا را به خاک سپردیم و آمدیم...
از من که بار اول بود ندیدمش! تا همه آنها که سالها میشناختنش/ نشناختنش! علیرضا نسیمی دیروز مثل همیشه که دوستانش گفتند تنها ماند و ما باز تنهاش گذاشتیم و آمدیم! خیلی ها نبودند و خیلی ها هم بودن. اما چه بودنی؟! امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم شاید ای دل نرسیدیم به فردای دگر. روحش شاد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط ام البنین باباخانی
|
|
||
|
|
|
|
|
شاعران اقلید یاد استاد قیصر امین پور را در شعرهایشان تپیدند
من هم با این غزل گریستم: انارها دلمان را ترک ترک زده اند همیشه پر زدنت را بهار! شک زده اند! تمام آینه ها قصد ناگهان دارند تمام آینه ها که ترا محک زده اند و حال بال ترا از نسیم پرسیدم خبر رسید ترا طرح شاپرک زده اند سلام رنگ خداحافظی گرفته دلش و طعم تازه نانهایمان کپک زده اند پر از سخاوت ابریم و باز بارانها که بغضهای نباریدمان کلک زده اند و باغها که به جای پناه دادنمان به زخمهای تبرخوردمان نمک زده اند تویی که فلسفه عشق را درخشیدی دل تمام غزلها برات لک زده اند!
مرا در تنهاییم شریک باش آنگونه که بزرگواری و ادب توست. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط ام البنین باباخانی
|
|
||