|
|
|
|
|
درود! حالا که دنیایمان را قرار به پیوند در این خانه های مجازی است- بهانه دیدار شما هر چه که باشد دریغ ندارم- حتی اگر این کوچولوی بازیگوش را مجال لبخندی هم نباشد- بودن بخاطر شمایی که دوستتان دارم لحظه های خوب و بدم را کافیست. برای شروع این پیوند با دو کار و هزار سپاس:
طوفان زده بودم و "تو" فانوسم بود یک عمر خیال و هیچ مانوسم بود چشمت به خدا سیاه مادرزادم تعبیر خوش تمام کابوسم بود. *********** بزن بــــه کــــوه دوبـــاره پلنگ زخمـــی تر بخیـــزو مــــاه خودت را میـــان دره بپر و نعره ای بکش و پنجـــه بـاز کن تـا من قرق کن آهـــوی خود را میان کـوه و کـمر کمیــن بـزن شب و نـابـاورانـه صیـدم کـن غزال مست خودت را بکش به سمت خطر نه زخم مار!نه زخم زبان!نه صخره و سنگ محــال می شـود اسـم تـو کـه بیـایـد بـر... زبـان کـوه و بپیچـد تمـــــام دره بـه تـرس بزن بــــه کــــوه دوبـــاره پلنگ زخمـــی تر . مرا در تنهاییم شریک باش آنگونه که بزرگواری و ادب توست/بدرود *****************************
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط ام البنین باباخانی
|
|
||